
مهم نیست که خسته ام،مهم اینه که باد، بارون، آسمون مال منه
مهم نیست که غمگینم...مهم اینه که الان پر از تجربه ام
مهم نیست که یه دونه غصه دارم...
مهم اینه که یه عالمه بهانه دارم برای لبخند زدن...
مهم نیست دلم شکسته...مهم اینه که خدا درون دلهای شکسته ست...



مهم نیست که حرفام بی جواب بمونه...
مهم نیست که نوشته هام خونده نشه....
مهم نیست که اشکام تا ابد رو گونه هام جاری باشه....
مهم نیست که اسمون دل من همیشه بارونی باشه...
مهم نیست که ابرای تار تا ابد بر سر من ببارن....
مهم نیست که لبای من همیشه خاموش بمونن....
مهم نیست من چنتا بهار یا خزون رو ببینم...
مهم نیست که کجا..چه جوری..با کی بشینم....
مهم تویی ...تویی که حالا نیستی...
تویی که به دلم نشستی....
مهم نیست که با رفتنت دلم شکست....
مهم نیست که آسمون همه دراش و رو به من بست...
هر جا که هستی خدا پشت و پناهت...
یه دل ساده دارم مونده چشم به راهت....




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم گرفته از این فریبها و نیرنگها...نيستم! حرف هاي تازه هم ندارم
فقط با شما دردهاي کهنه را مرور مي کنم
ميبيني سکوتم را...؟
دوست داشتن هميشه گفتن نيست...ديدن نيست...
گاه سکوت است...گاه نگاه...من از سکوت گريزان بوده ام هميشه....
اما سالهاست که سکوت کرده ام
و اينك ترس مرا تکان ميدهد و من پيوسته به عقب بر مي گردم
و ازخود اين سوال را بارها مي پرسم! ايا راه را عوضي امده ام؟
دلم گرفته از اين فريبها و نيرنگها... از اين دو رويه مردمان بيهوده گر...
از انهايي که خدا را پشت يک تکه ابر پنهان کرده اند...
چرا؟
چرا سادگي ها هميشه تهش باختن است؟
چرا قلب ساده ي من هميشه ساخت و ويران نکرد
اما ساخته هايش را ويران کرد دست فريب...
چرا بالهايم را ديگران نمي بينند؟
پرواز را از همين سکوي کوچک هم مي شود اغاز کرد.
در آرزوي پرواز , گذشتن از روي دريا و رسيدن به خورشيد ...
در آرزوي پريدن از لب صخره و اوج گرفتن در آسمان مي دوي
اما به انتها که مي رسي ... صبر مي کني !
مي ترسي وقتي بپري به جاي پرواز
در آسمان آرزوها در درياي کبود ناخواسته ها غرق بشي ...
يا حتي پرواز کني ولي خورشيد تنت رو بسوزونه ,
تني که به خاطر ترس از ندانسته ها و يک جا
ايستادن داره سنگ و سرد مي شه !
نه ! من اجازه نمي دم
اين گرماي خوابيده زير خاکستر وجودم خاموش بشه !
مي پرم ... پرواز مي کنم ... به خورشيد مي رسم.


چقدر فاصله اينجاست ، بين ادم ها
چقدر عاطفه تنهاست، بين ادم ها
کسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد
تب غرور چه بالاست، بين ادم ها
واز صداي شکستن کسي نمي شکند
چقدر سردي و غوغاست، بين ادم ها
ز مهرباني دلها دگر سراغي نيست
چقدر قحطي روياست، بين ادم ها
غريب گشتن احساس درد سنگيني است
و زندگي چه غم افزاست، بين ادم ها
ميان تک تک لبخند ها غمي سرخ است
و غم به وسعت يلداست، بين ادم ها

غمناک ترین لحظه زندگی را از کسی تجربه می کنی
که شیرین ترین خاطرات زندگی را با وی داشتی
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند،
ولی قلبش سیاه میشود.
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم .
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم .
از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب .
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم .



عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است
که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــ


بیایید خورشید باشیم تا مهرمان دل ها را گرم کند
یا که به زلالی آب باشیم تا پاکی را به ارمغان بیاوریم.
اما نه ! بیایید خودمان بی ریا باشیم تا دوستمان بدارند...
